تبليغاتX
... دلتنگی ها
 
 

 

 

فوتبا لی ست های ( 2 )

 

توی (( استقلال )) بازی گرفته شدم

بازی گرفته شدیم

هم چنانی که

             در پیروزی

بازی گرفته شدند بعضی ها

ما

روی نیمکت نشستیم

        ***

زدیم

   خوردیم

        گاهی

توی (( استقلال ))

توی پیروزی ، هم چنین !

چه بازی هایی را

          در

          آزادی دیدیم

روی سکوها ....

بعضی ها ازگیرنده هایشان...

       ***

گاهی

   زدند ما را

       در زمین مان

زدیم گاهی

جشن گرفتیم ، در انقلاب

                    با انقلاب

گاهی با هفت تیر ، جشن گرفتیم .

        ***

به خاطر این که

            زدیم

گاهی برای عرق ملی

گاهی برای پیروزی

              استقلال

هم چنانی که

           در

           آزادی

به پا خواستم / داد زدیم

گاهی برای گل هایی که رد شدند

گاهی

برای گل های که گل  شدند

وگاهی برای خوردن اصابت تیر ...

که

کمتر از ...

***

چه قدر گریستیم

توی همین بازی ها

درسرما

وگرما

وخندیدیم

چه قدر شکستیم

چه قدر شکستند

شیشه ها را

استخوان های مان را

گاهی با توپ / بدون توپ...

زدیم

خوردیم

زدند

خوردند

گاهی در استقلال

گاهی در پیروزی

گاهی به بازی گرفته نشدیم

گاهی

به 

بازی

گرفته شدیم

من که گفتم

این ها

همه بازی است

ساق ات را می شکند

دستت را

هفته ها

سال ها

سراغت را حتا نمی گیرند

حتا

بازی کنان

بزرگ تر از ...

   ***

حالا

بی خیال

هرچه

استقلال

پیروزی

هرچه آزادی ...

اصلن

زن که

توی آزادی

نباشد

بازی – بازی نمی شود

ما تنها

زنان را

پشت پرده

بازی می دهیم

بگذریم ...

پیروزی / استقلال / آزادی ...

حالا

یک بار هم شده بیا

گلی را

به سر وطن بزنیم

بزنیم

اصلن زیر

آواز

برای شهیدانی که

سرخ مردند و

به آبی ها

پیوسته اند

درنیمکت های آزادی ...

 

۱۴/۵/۸۶

محمد تقی جنت امانی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد تقی جنت امانی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386  |
 ....................
دو شعر از مجموعه ی در دست چاپم  (زنی در استخوان هایم ) را با هم مرور می کنیم

هر چند من نمی خواهم مثل بعضی از دوستان شاعر ادعا کنم  که  

 دوستان انقدر اصرار کردند تا این مجموعه را چاپ نمایم . نه ....................

شاید لازم بود که این مجموعه را چاپ نمایم . زیرا کارهای اخیرم به گونه ای است که ادامه ی همان کارهای قبلی می باشد . ودر این مجموعه ی فوق سعی کردم کارهای را چاپ نمایم  که با کارهای اخیرم ارتباط داشته باشد .

هر چند هنوز  کار های اخیرم را نه جایی چاپ نموده ام ونه ....................که در فرصت های بعدی حتما .........

اما از دوستان خوبمان خواهش دارم که کارهای زیر را با توجه به ۱۰ سال پیش نگاه و در مورد شان حرف بزنند .

                         (۱)

      به پدر و مهربانی اش

همیشه این را خودش می گوید :

 که پیر شده است

گاهی اوقات که

کنار قاب جوانی اش  می رود

صدای خرد شدن استخوان هایش را

می شنوم

بر می گردد

   با لبخند

جوانی اش را صدا می زند  در من

 

                       ¤ ¤ ¤

من اما

در تارهای سفید مو هایش

برای کهنسالی ام

دست تکان می دهم

                   زمستان ۷۵

        (۲)ّ

به همه ی مادران زمین ..........

 ا با کلا

ا بی کلا

هنوز پراکنده ام

             در میز های مدرسه

              در صد افرین های که

هیچ گاه

نگرفته ام

         ¤ ¤  ¤

یادش به خیر

هیچ گاه

نتوانسته بودم

مادر را بخش کنم

بهار ۷۶

 مهدی حسین زاده

اگر با نگاه آن سالها به این دومتن نگاه کنیم من می گویم زبان شعرها یت خوب بود
نرم و بی واسطه سراغ سوژه اش می رود و از اجرای تصنعی در زبان در آن خبری نیست زبان کارکردی هم تراز با فرم کار دارد و راوی جز’ در متن به چشم می خورد
در برابر خیل عظیم کارهایی که این روزها با دفورمه کردن زبان سعی در رسیدن به نحله های تازه ی شعری دارند اما از دایره ی شعر هفتاد در زبان خارج نمی شوند.
من در رسیدن شعر به طبیعت زبا ن نزدیکترم جایی که زبان بتواند به ساحت فرم
نزدیک شود نه انکه بالعکس حجابی برای ندیدن لا یه های درونی متن باشد.
من کنش زبانی در شعر را رد نمی کنم بلکه به آن معتقدم اما نه تا آن اندازه که شعر را محملی برای بازی های روساختی زبان و غایب کردن دال ها و بازی مدلولها و در نهایت رسیدن به شعری مرکز گریز و پلی فونیک و..... که در دفاع از اینگونه اشعار به این الفاظ متوسل می شوند.....گردد.

به زعم من شعر امروز نیازمند "روایت"است . نیازمند "شخصیت پردازی" است نیازمند زبانی بی شائبه و شفاف است.
شفافیتی که در عین سادگی استوار به منطق همنشینی و جانشینی عناصر و
دلالتهای نشانه شناسیک در بطن متن باشد . دلالت هایی که متن را محملی برای ارائه ی محتوایی تازه تر کند نه آنکه خود به ساختاری پیچیده و تنیده که برای درک آن
و برای دفاع از آن متوسل به انواع و اقسام تئو ری ها و نظریاتی شویم که هیچ ارتباط ار گانیکی با خود متن ندارد.

به عقیده ی من اگر به متن به عنوان کالبدی زنده بنگریم که خود ساحت خود را داراست آن وقت این خود متن است که در دفاع از خود قد علم می کند .

در مجموع از لحاظ زبانی این دو متن تو روی پاهای خود ایستاده و وامدار زبان دیگران نیست . واین البته جای خرسندی است . چیزی که در متن پیشین کمتر به چشم می آید.


پیروز و پاینده باشی

¤   ¤     ¤     ¤

 محمد حسن جنت امانی

شعر هایت با توجه به تفکر ی که دارند قابل تحسین هستند چیزی که در این زمان ها در شعر ایران به نوعی کم تر به آن پرداخته شده و همه به نوعی دچار بازی زبانی و فرمی و ساختاری شده اند که نتیجه اش اینه که تنها به چند مخاطب خاص ختم شوند اما زبان و فرم و ساختار شعر شما نه تنها از مشخصه های شعر امروز دور نیست بلکه توانسته به زیرکی شاعرش عامه پسند تر شود زبانی که متفاوت از دیگر شاعران است و می تواند مشخصه خود شاعر شود و تفکری که شانه به شانه شعر ادامه دارد همه و همه

¤     ¤       ¤     ¤

سورنا

اگر اجازه بدهید چند خطی درباره ی شعر اخیر بنویسم
(اخیر از لحاظ وبلاگ و زیر خاکی از نظر زمانی !) ...مهم زمانش نیست مهم تازگی است که شعر در ذهن من مخاطب دارد
اینکه واژه ها نمی خواهند بزرگ نمایی کنند عالیست ! واژه ها خود را به دست قلم شاعر می سپارند تا قد بکشند ..../ مادری که بخش نشد و هوای میز و صندلی مهر صد آفرین .....همه این ها در کنار هم فرم خاصی به کار می دهد و واژ را موظف می کند به اینکه حس را به خواننده برساند
در انتها می گویم که صمیمانه دوست دارم دیگر شعر ها را بشنوم (خبرش با شما خوانشش با من !!!!) و اگر چیزی گفتم که در خور شعر زیبایی که نوشته ای نبود به بزرگی خودت ببخش و ...........
¤    ¤     ¤     ¤

عبدالحسین انصاری

امروزه سپید گفتن با مولفه های خاص خودش نیاز به صمیمت وسیالی ذهن داره خیلیا اومدن با استفاده از راههایی که قدما رفتند مثل ترکیب سازی های دور از ذهن و مبهم گویی از این خوان سهمی داشته باشند ولی اعتقاده بنده این است که خلاقیت ربطی به این مسایل نداره اگر ما تونستیم زندگی رو با همون شفافیت به شعر نزدیک کنیم ویا شعر رو به زندگی می شه به آینده امیدوار بود این مقدمه رو گفتم که بگم شما تونستید این نزدیکی رو ایجاد کنید دردها خوشیها مشغولیات ذهنی و ... مواد خامی ست برای یک شعر ماندگار
در پناه بارون

|+| نوشته شده توسط محمد تقی جنت امانی در پنجشنبه چهارم مرداد 1386  |
 
 
بالا