تبليغاتX
... دلتنگی ها
 
 

 http://www.aanaat.com/content.asp?id=63540

فرانو ، شعر فراگير دهه نود

ـــــــــــــــــــ اكبر اكسير

 

 

نقد مجموعه ی مرگ پیرا هنش را عوضی پوشیده است

روزنامه ی قدس :

توسط شاعر خوب و منتقد نام اشنا  اقای شکارسری  

http://www.qudsdaily.com/archive/1389/html/5/1389-05-06/page30.html

در ضمن همین نقد در کتاب زایشمرگ های متن نیز امده است

 

روزنامه ی اطلا عات  :

توسط شاعر خوب و منتقد اکبر اکسیر

http://www.ettelaat.com/new/index.asp?fname=2010%5C09%5C09-14%5C11-57-02.htm&storytitle=%C8%90%D0%C7%D1%ED%CF%20%D4%DA%D1%E5%C7%ED%E3%20%D1%C7%20%C8%CE%E6%C7%E4%E3!

 

روزنامه ی عصر مردم

توسط استاد امین فقیری

http://www.asremardom.com/post-9971.aspx 

         

چندین نقد دیگر در مورد این مجموعه شده است که بعدن به اطلاع دوستان خواهد رسید .

 

   

 

                    *****************************************

 

گردش بیست و چهار ساعته در دل طبیعت.....................

 

 

 

خود کفایی ...

 

 

الف )

 

تور را می اندازم

قوطی ی کنسرو را می کشم بالا

ناهار امروز سبزی پلو با ماهی .....

 

 

ب )

عصر

سر می زنم به همه ی دام هایم

یکی یکی ...

اولی گیر کرده در گوشت یخ  زده ی بز کوهی

_همراه یک دست کت و شلوار چرمی _

دومی چهار چفت بلدرچین پر کنده/مرتب

_یک دست تشک و لحاف پر ....._

سومی اما خالی است

_درست مثل جای شما _

تنها صنوبر کناری الواری شده بود

الواری برای خودش

می خواست میز و صندلی ی باشد برای کنفرانس سالانه ی طبیعت ...

 

ج )

 

دم غروب به کوه می زنیم به همراه ............

سبزی های مصنوعی /گزنه های مصنوعی

طمع شام امشب کاملن شاعرانه است

کنار رودخانه ای پر از خواب ماهی ....

 

د)

 

تور را می اندازم

این بار

خودم را می کشم بالا

صبحانه چیز خوبی نمی تواند باشد

شاعران گوشت تلخ اند

این را یک بار

سیاست مداری می گفت

در صحن علنی مجلس......

 

                                       با احترام :محمد تقی حنت امانی 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                  

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد تقی جنت امانی در یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389  |
 

 

 

مجموعه شعر ((مرگ پیراهنش را عوضی پوشیده است ))را می توانید ازکتاب فروشی هایی که در زیر آمده است تهیه  نمایید.

 

   تعداد صفحه :۸۸

    ناشر :فصل پنجم

    مبلغ پشت جلد : 2200تومان

 

      ادرس  کتاب فروشی­های در تهران

 

۱:    انتشارات ساد

شماره تلفن 66961036

م انقلاب-خ شهید  منیری جاوید  (اردیبهشت)-نرسیده به خیابان لبافی نژاد-پلاک 39-طبقه اول انتشارات ساد

۲: انتشارات خجسته (شبستان )

شماره تلفن :664660283

م انقلاب روبروی سینما بهمن بازارچه کتاب

 

۳: موسسه فرهنگی جهان آرا

شماره تلفن :66409260

خ انقلاب مقابل دبیرخانه دانشگاه تهران-پلاک1480

 

۴:انتشارات قصل پنجم :

شماره تلفن :8-66909847

م انقلاب ابتدای کارگر جنوبی کوچه مهدی زاده-شماره4-واحد 10

 

5: انتشارات قصه گو:

شماره تلفن :66889110

تهران خ قصرالدشت بعد از چهارراه هاشمی روبروی بانک صادرات

 

 

.................

 

ادرس کتاب فروشی ها در شهرستان  ها

 

 

شیراز:

شماره تلفن:6473412-0711    

شیراز- میدان نمازی ابتدای خ ملاصدار-مقابل خ اردیبهشت -کتاب فروشی محمدی

 

آستارا:

شماره تلفن : 5220775-0182

آستارا خ فارابی روبروی حلال احمد نوشت افزار رومینا

رامسر :

کتاب فروشی جنت فریدونی /روبروی بیمارستان امام سجاد رامسر /داخل کوچه ی قلم چی

 تنکابن  (شهسوار ):

میدان امام خمینی / کتاب فروشی بیگی ....

 

ضمنن کتاب فروشی های دیگری نیز به زودی معرفی می گردند .

 

                           ********** 

هم چنین دوستانی عزیزی که مایل اند کتاب فوق را داشته باشند و دسترسی به کتاب فروشی های مذکور را ندارند می­توانند  مبلغ 2200تومان به شماره حساب­هایی که در انتهای همین مطالب­ آمده است واریز نمایند و  با شماره      ۴۳-66961538 (انتشارات ساد ) تماس گرفته و ضمن خواندن شماره فیش شان/ آدرسی را که کتاب فوق باید برای شان ارسال گرددرا به اطلاع دوستانم در انتشارات ساد برسانند.و یا می­توانند در قسمت نظریات ( انتهای همین صفحه ) اطلاعات لازم  را  که قبلن ذکر شده به صورت خصوصی اقدام نمایند . .تا در اسرع وقت کتاب فوق به آدرس­شان ارسال  گردد . 

هر چند دوست داشتم برای همه ی عزیزان کتابم را به صورت هدیه می فرستادم اما .............................   

 

      در ضمن هزینه ی پست به صورت رایگان می باشد

                                ************

                              

                        شماره ی حساب بانک ملی :

 

                                   0102868189006

 

 

                                شماره حساب بانک رفاه :

 

                                        1-753134-800-25۱

 

         حساب­های فوق به نام خودم( محمدتقی جنت امانی) است

       عزیزانی که دوست دارند به صورت کارت به کارت کردن مجموعه ی فوق را سفارش دهند می توانند با شماره هایی که قبلن اوردم تماس و یا در قسمت نظرات (انتهای همین مطالب ) پیغام و ادرس  شان را  بگذارند .تا شماره ی شانزده رقمی را به اطلاع شان برسانم

 

در ضمن باید یاداوری کنم  عزیزانی  که بیشتر از ۱۰ جلد کتاب  برای انجمن های ادبی و یا کتاب فروشی ها و........سفارش  دهند از تخفیف خوبی می توانند استفاده نمایند .

 

                                                                                با احترام :محمد تقی جنت امانی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد تقی جنت امانی در چهارشنبه نهم تیر 1389  |
 
 

اولین مجموعه ی شعرم هیچ گاه نتوانست در حقیقت

 این جهان نفس بزند.او دارد همچنان پشت درهای بسته

 دنبال مجوز می گردد .

 

اما دومین مجموعه ی  شعرم به نا م  

 

           مرگ 

                        

     پیراهنش را

 

        عوضی

 

    پوشیده است

 

 

 

 

توسط نشر فصل پنجم توانسته است از هفت خان بگذرد

 وروانه ی بازار شود بنابراین وعده ی ما نمایشگاه بزرگ

تهران

           ادرس :

 

            سالن شبستان 

 

        راهروی ۲۳   غرفه ی یک

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد تقی جنت امانی در چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389  |
 

     الف

 

دست به دست می چرخم همراه تراکت ها

جرز می روم لای دیوار

دیوار به دیوار این اجرم

کشیده می شوم روی صورت خودم

سرخ سرخ

دنبال مردی ناشناسی

که

سر از شاهنامه ی دیگری در اورد

 

 

     ب

 

له می شوم همراه تراکت ها

پا به پای

جرز می روم لای کاشی ها

بند به بند این همه

هم سلولی ام :

یکی شعر

مانده پشت چهره ی شاعری

بالا نمی رود

حتا از پله های برقی شهر

 

        ج

خوانده می شوم همراه تراکت ها

به تعداد بند های

دست  ناشناس

سری تکان می رود

جسد شاعری

از چشم هایش

                 می زند بیرون

در ساعت 12 ولیعصر

دورتادور جمع شده اند هم بندی هایم

یکی شعر    دیگری را نمی گویم

 

          نظرات  دوستان

رجب بذرافشان

 

سلام
شعر خوبی بود. 3 نما تقریبا نزدیک به هم از یک وضعیت که طبق منطق الفبا بصورت پازل گونه تکرار و کنار هم چیده شدند.
الف
دست به دست می چرخم همراه تراکت ها
ب
له می شوم همراه تراکت ها
ج
خوانده می شوم همراه تراکت ها
همیشه وقت حکایت هم سلولی ها جالب و شنیدنی است. زیرا بخشی از یک واقعیت سیاه را در خود جا داده که محرک خشم و نفرت انسان آزاد و مستقل است.

          بهزاد خواجات

 زیبا بود کارت مهربان و هوشمندانه اما دوست دارم شعرت را با تعابیری عینی تر و شفاف تر ببینم . شاد باشی

    مینو نصرت

حسی که در این سه تکه ی جداشده از یک پیکر رخ نمائی میکند ، اندیشه و خرد جمعی ست که غایب است و با ر معنائی آن را تراکت ها که در هر سه بخش تکرار می شود حمل میکنند . آنچه ملموس است و ذهن را بر می آشوبد غوغای یک رودخانه ی خروشان است که نمی داند روبه دریا دارد یا بیابان . بخش اول تحرک و جنبش هولناک این هیولا ی زخمی منجر به سهراب کشی دیگری است که لابد آیندگان آن را تالیف خواهند کرد و بخش دوم که سینه ی این پیکره ی از هم گسسته را دارد و شاعر در میان سیل جمعیتی با حدقه های بیرون آمده میخورد به کاشی ها و آجر ها ، شعری ست که تن به این فراز و فرود نمی دهد و به نوعی رسوب میکند و خود بدل به تراکت می شود که در اندام پایانی شعر خوانده می شود و شاعر خود را میان هم بندان خود به جا می اورد و کنار جسد شاعری که از چشمانش می زند بیرون . سه تکه ی کامل که گویای ماجرائی است بدون اندیشه و خرد . یک سنگ کنگلومرائی که از هر جنس و طایفه به آن چسبیده و هرچند به نظر مهیب و عظیم است ولی به آهی از هم باز می شود و قادر نیست صلابت و استحکام خود را تا پایان ماجرا حفظ کند .
تراکت در هر سه تکه تکرار می شود ، دست به دست می چرخد ، له می شود تا خوانده شود . و خواننده وقتی این سطر ها را میخواند از خودش می پرسد : خواندن له شدگی موجد کدام حس انسانی است ؟
اژدهائی که فرو فر کنان می غرد و از این سو به آن سو می رود بی گمان نمی داند و این نمی دانم را اگر در تاریخ گذشتگان خود پی گیریم به نقطه ی درخشانی می رسیم :حرکتی از روی احساس نه از روی اندیشه . هیجان هائی که ناشی از غلیان های مصیبت بار احساس های آسیمه اند و ناگهان توده می شوند و این توده مانند حبابی به یک آه می ترکد .معبدی که ستون هایم به هم چسبیده در نهایت منجر به تخریب و ویرانی معبد خواهد شد .

          عه تا

سه روایت از حکایت تراکتی اجتماعی-سیاسی چنان مشابه که انگار پروسه ی بازنگری و ویرایش شعری منجر به زایش ورژنهای نسبتن متفاتی شده اما فرازهای غیر قابل تجمیع در هرکدام طوری دل از شاعر برده که چشم پوشی از هیچکدام را تاب نیاورده است .اما توالی منظمی در بندهای سه حرف هست که این احتمال را تضعیف می کند
اولی به دیوار می چسبد دومی زیر پای رهگذران له می شود و سومی در متینگ خوانده می شود
در "الف" از مفاد تراکت بنحوی که مخاطب و قهرمانش نامتعارف ،نااشنا و غیر واحد
در "ب" از بندهای تراکت به حمایت از بندیان هم ببند
در "ج" از تاثیرات مختلف متن ان بر خواننده گان
در هر سه بند اغاز سروده ها خوب اما از نیمه به اخر مغشوش و کمی گنگ است
با احترام

    مهدی حسین زاده

از ورژن الف بیشتر از بقیه خوشم آمد.

در این کار حوزه های نشانه شناسیک خصوصآ در پایان بندی کار را برای تاویل ها
باز تر می کند.

اما در سطر سوم آیا (اجرم) منظور اجرام است یا چیز دیگری ؟

جلیل قیصری

اين شعر يك سفاش خوب اجتماعي است سفارشي كه تا حد شعر بر امده است حتي قابل تعميم به زمان و مكان ديگري هم مي تواند باشد تعابير عينيت اش را در زير ساخت هاي شعري نشان مي دهد چرا كه اگر كار در عينيت محض شكل مي گرفت به شعار مبدل مي شد .بر قرار باشيد 

حمید تقی ابادی   

كارهاي اپيزوديك هميشه اين ضعف را دارند كه يا هيچ كدام به هم ربط ندارند يا همه فداي يك اپيزود مي شوند. به نظرم من اين سه شعر آقاي جنت اماني گرفتار اين مسئله نشده است ولي يك زنجير محكمتر دست و پاي شعر او را بسته است: "يكدستي نحو كلام"
يعني شما اگر نگاه كنيد اين سه شعر از يك قاعدع زباني پيروي مي كنند:
الف....ب....مي شود
در نتيجه
....ج... به وقوع مي پيوندد
به همين دليل من فكر مي كنم اين اپيزودها را تا بي نهايت مي شود ادامه داد. دكتر شفيعي كدكني اين نوع شعر را شعر جدولي معرفي كرده بود.من هم موافقم. استقلال نحوي كه بر اساس بازي هاي زباني و غافلگيري تصويري يا نحوي باشد مي تواند شعر را از زنجير يكدستي رها كرده و خودبسنده اش كند.

          د:بیات
با سلام
شعر زیبایی خوندم جدا شدن این اثر به صورت سه بند یا اینکه هر سه بند به صورت پیوسته باشند چندان تغییری در روند کل شعر ندارد و حتی اگه پیوسته هم نوشته می شدطبیعتا راحت تر و روان تر هم خونده میشد بازیهای کلامی در شروع هر سه بند جذبه ای رو ایجاد می کنند که تا پایان نرسیده و کار رو از یک دستی خارج می کنند و در انتهای انتظار پایانبندی بهتر و قوی تری می رفت تا همه زوایای شعر رو به زمینه هت و تاویل های بیشتر و زیباتر رهنمون بشه که این انتظار هم چندان برآورده نشده
اما در مجموع حرکت خلاقانه و بازی های زیبایی با بند( و تعمیم آن به بند دیوار تا بند دست و زندان و ... )صورت گرفته
دست مریزاد و همیشه شاعر باشین
 
اسماعیل مهران فر
زبان همیشه ابزار است و ابزاریت زبان نباید حکم به دیکتاتوری آن بدهد رفیق . نم چرا فکر می کنم که جنت امانی زبان پرداز است ؟ حضورش بلامنازع است آیا ؟ آیا با کنارگذاشتن زبان محمد می توان شعرش را آوانگارد توصیف کرد ؟ زبان خود را می بخشد در شعر نه اینکه شعر را به زبان تقدیم کنیم و حضورش را لاینفک
باز هم برقص

 

محمد حسن جنت امانی

موفقیت کار های شما در اندیشه و زبان تان است دو کلیتی که ایمان شعری من است


 
|+| نوشته شده توسط محمد تقی جنت امانی در یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388  |
 
 
بالا